
خدا جونم سلام .
دوباره منم ، همون بنده ی ناسپاس همیشگی .
حالمو که خودت از خودمم بهتر میدونی .
مثل همیشه ، امشبم اومدم سراغت .
دوباره شکایت دارم .
از روزگار ،
از زندگی ،
از نامردی بنده هات ،
از بزرگترایی که فکر میکنن هنوز بچه ایم .
از خودتم که طبق معمول شاکیم .
میبینی چه بنده ی بدی داری . میبینی چقدر ناشکره .
خدا بازم امشب دلم گرفته . از این دنیا سیرم .
خدایا ، تو که تا حالا هر خواسته یی داشتم برآورده کردی . پس
چرا این یکیو ازم دریغ می کنی .
ولی من بنده ی سمجیم .
اینقدر با همون جانمازم میام سراغت تا حاجتمو بدی .
خدا ، تا کی باید تو این قفس طلایی که نه نقره ای اسیر باشم .
تا کی باید با خودم حرف بزنمو درددل کنم .
خدا ، تو که بنده هاتو میشناسی ،
تو که میدونی هر کدوم چقدر ظرفیت دارن ،
چقدر طاقت دارن ،
پس چرا اینقدر امتحانای سخت سخت .
همیشه می گن اونایی رو که دوسشون داری بیشتر بهشون سختی میدی ،
امتحانشون سختتره .
یعنی منم اینقدر دوست داری .
چقدر خودخواهم نه !
کی باور میکنه تو دل این دختر به ظاهر آروم چه طوفانیه .
طوفانی که داره از درون ذره ذره نابودش میکنه.
خدا ، تو این چند وقت یه تشکر بهت بدهکارم .
یه فرشته ی نجات برام فرستادی .
یه فرشته ی مهربون . که به اندازه ی همه ی دنیا دوسش دارم و ازش ممنونم .
یه خواهش ازت دارم .
ازت می خوام که اونو به آرزوهاش برسونی . ....
و یه چیز دیگه که تو دلم میگم ..
خدا ، یه چیزه دیگه ام ازت میخوام ، حاجتام مثل همیشه زیاده .
خیلی وقته دلم هوای گنبد طلایی امامتو کرده .
ولی چرا دروغ بگم این دفعه یه دلیل دیگه هم داره . ..
یا امام رضا میدونم که الانم اگه از همین جا صدات کنم ،
مثل همیشه جوابمو میدی ..
ولی این دفعه با دفعه های دیگه فرق میکنه
دلم میخواد بیام پابوست . ...
خدا ، یه پیغام دارم میخوام به یه نفر برسونی .
بهش گفته بودم که من توی ماه هیچ وقت هیچ چیزی ندیدم ،
با اینکه همیشه با نور خیره کنندش منو جادو میکنه ..
ولی دلم میخواد این دفعه که توش نگاه میکنم اونو توش ببینم که داره بهم لبخند میزنه .
بازم نامم طولانی شد ببخشید .. 
|